تبليغاتX
فلسفه سیاسی
political philosophy
بسم الله الرحمن الرحيم

فلسفه سیاسی تلاشی عقلانی برای دریافت حقایق حیات سیاسی و مبانی آن است و به ایده هایی اطلاق می شود که مکاتب فکری و اندیشمندان در طول تاریخ در پاسخ به مشکلات و مسائل عمده سیاسی جامعه ارائه داده و می دهند

شیوه بحث در فلسفه سیاسی اغلب بر پایه براهین عقلی است و در آن با استفاده از اصول مسلم و بدیهی نظریاتی در باب مسائل اساسی و عمده سیاسی جامعه ارائه می شود اگر چه بخشی دیگر از مباحث فلسفه سیاسی هنجاری و تجویزی است

فلسفه سیاسی دینی را از سه زاویه می توان مورد تامل قرار داد: ۱-از طریق آموزه های دینی ۲- از طریق اندیشمندان مومن به آن دین ۳- از طریق نوشته ها و آثار دیگر اندیشمندان در باره آن دين

ادامه دارد...
+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 15:56  توسط  مهدی امیدی  | 

تمايز فلسفه سياسي اسلامي و كلام اسلامي:

تمايز ميان اين دو رشته علمي را مي توان در روش شناسي- مباني شكل گيري- غايات و نيز ساختار مسائل و مباحث مورد بررسي قرار داد. علم كلام با هدف دفاع از آموزه هاي وحياني و ميراث سنت ديني شكل گرفته است. بخشي از اين علم كه به ماهيت نبوت و ولايت مرتبط است را مي توان در قالب كلام سيالسي پي گرفت. روش كلام سياسي بهره گيري از روش هاي عقلي و نقلي براي اثبات مدعيات ديني در حوزه ولايت است و غايت آن نيز اثبات يك باور ديني و يا طرد باوري غير ديني و يا ضد ديني است. مسائل آن حول مفاهيم و مسائل درون ديني است و مباحث برون ديني صرفا به عنوان ابزاري در خدمت مفاهيم و مسائل درون ديني به كار گرفته مي شود. امروزه مباحث كلام سياسي در قالب الهيات سياسي مورد بررسي قرار مي گيرد. اين در حالي است كه ماهيت فلسفه سياسي فهم عميق پديده ها و مقولات سياسي و روش آن بكارگيري شيوه هاي عقلي و هنجاري و گاه روش تجربي است. غايت فلسفه سياسي معرفت و كشف حقيقت پديده هاي سياسي و فهم مطلوب ترين نوع نظام سياسي جهت كاستن از آلام و رنج هاي اجتماعات بشري است. مسائل آن نيز عبارت از عمده ترين مسائلي است كه بشر در حيات سياسي اجتماعي خود در پيوند با حكومت با آنها مواجه بوده است.

ادامه دارد.....

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 15:55  توسط  مهدی امیدی  | 


مراد از فلسفه سياسي اسلامي، نوعي از فلسفه سياسي است كه مباني و اركان آن بر محور توحيد استوار گشته و پيش فرضها و مسائل و غايات آن سازگار با آموزه هاي اسلام مي باشد.

چگونگي اين ارتباط و پيوند به نوع لحاظ ما وابسته است. به عنوان مثال فلسفه سياسي را گاه در نسبت با يك مكان و يا شخص لحاظ مي كنيم و گاه آنرا در نسبت با يك قوم، نژاد و يا مذهب مي سنجيم. وقتي فلسفه سياسي در نسبت با دين و مذهبي خاص لحاظ شود ممكن است به اعتبار فيلسوفاني باشد كه مؤمن به آن مذهبند هرچند ايمان به آن مذهب، نقشي به سزا در محتواي فلسفه سياسي آنها نداشته باشد. اين گونه اعتبار به هيچ وجه در بارة فلسفه سياسي اسلامي صادق نيست، همانطور كه نبايد فلسفه سياسي آرنت و ماركوزه را به اعتبار يهودي بودن آنها، فلسفه سياسي يهود تلقي كرد. امّا آنچه بر مبناي انديشه سياسي پدران كليسا يعني افرادي چون آگوستين، پل و توماس آكويناس با بهره گيري از آموزه هاي موجود آئين مسيحيّت پايه ريزي شده است را مي توان به عنوان فلسفه سياسي مسيحيّت مطرح ساخت كه آن نيز به جهت مباني و رويكرد، متمايز از فلسفه سياسي يونان است.
ادامه دارد...
+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 15:55  توسط  مهدی امیدی  | 


پيوند علم و ارزش و ديني سازي دانش نه تنها ممكن بلكه ضرورتي انكار ناپذير است. و اين پيوند نه فقط در حوزه دين اسلام پيشنهاد شده است، بلكه مي توان گفت اين امر خواسته اي جهاني است كه در مقاطع و اماكن مختلف بيان شده است؛ از جمله مي توان به بيانيه صادره در كنفرانس يونسكو (كانادا، سپتامبر 1989) با عنوان «علم و فرهنگ در قرن 21» اشاره كرد. در اين بيانيه تصريح شده است كه برقراري پيوند ميان علم و ارزش ها يك ضرورت محسوب مي شود و نقش دين در حيات بشري نبايد ناديده گرفته شود. فلسفه سیاسی دینی موضوعي است كه بسياري از تئوري پردازان و فيلسوفان سياسي سكو لار از ورود به آن پرهيز دارند. اين امر خود بعنوان موضوعي براي تأمل و انديشه فراروي محققان است تا دريابند كه چرا و چگونه انديشه سياسي ديني و نيز فلسفه سياسي ديني تا بدين حد مورد بي مهري قرار گرفته است. آيا نظريه پايان ايدئولوژي خود آغاز گر تأملي ژرف در باره ايدئولوژي و نظام هاي مبتني بر آن نشد؟ و آيا نبايد در عصر عرفي سازي نظام هاي سياسي تأملي در باب ماهيت نظام هاي ديني بويژه نظام سياسي اسلام داشت؟ آيا فلسفه سياسي ماهيتاً بشري و غير ديني است؟ در سلسله مباحث فلسفه سياسي اسلامي به كنكاش در اين عرصه خواهيم پرداخت.

ادامه دارد...
+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 15:55  توسط  مهدی امیدی  | 

انتساب فلسفه سياسي به اسلام ممكن است به جهاتي چون ارتباط تنگاتنگ محتواي فلسفه سياسي با اسلام در قبال ساير اديان و مذاهب، نشأت گرفتن از اسلام و آموزه هاي آن، در خدمت تحقّق اهداف اسلامي بودن آن، و كاربرد آن در اثبات مسائل اسلامي، ربط يابد امّا فارق جوهري آن از ديگر فلسفه هاي سياسي، پيوند مستحكم آن با مسأله اثبات شده و انسجام بخش «توحيد» و استناد نهايي همة امور حقيقي و اعتباري به خداوند است. همان گونه كه استاد آيت الله جوادي آملي در اين باره فرموده اند:

«عنصر محوري اسلامي بودن فلسفه يا هر علم ديگر را اين مطلب تشكيل مي دهد كه با برهان قطعي، نه وهمي و با روش منطقي، نه گزاف گويي ثابت شود كه خداي سبحان چنين تجلّي كرد يا چنان حكمي را صادر فرمود تا اگر به صورت بود و نمود ارائه شد، بشود «عرفان اسلامي» و اگر به عنوان بود و نبود مطرح شد، بشود «فلسفه اسلامي» و اگر به حالت بايد و نبايد در آمد، بشود «فقه و حقوق اسلامي»[1]



ادامه دارد...

[1] .معرفت فلسفي، سال اول، شماره سوم، بهار 1383
+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 15:54  توسط  مهدی امیدی  | 

فارابي مؤسس فلسفه سياسي اسلامي است. وي از يك سو حقيقت فلسفه را امري واحد تلقي مي كند و بر اساس آن به جمع آراء ارسطو و افلاطون در قالبي واحد مي پردازد و از سوي ديگر با پيوند برقرار كردن بين فلسفه، حكومت و دين و نيز عقل و وحي ، شاكله دين را در تعامل با فلسفه و نه در تعارض با آن مي يابد. به رغم تصور برخي از صاحب نظران، عدم ورود فارابي به جزئيات معاش و آداب و مسكن اهل مدينه فاضله به معناي مباين دانستن فلسفه با دين نيست بلكه مي تواند به معناي عدم ورود به مباحث احكام شرعي باشد كه يك فيلسوف ممكن است خود را متعهد به تامل در آن مباحث نبيند و يا با وجود شريعت خود را بي نياز از ورود به آن عرصه بيابد. فلسفه سياسي فارابي بر اساس طبقه بندي علوم و تبيين منطقي تأملات سياسي و در قالب پيوند حكمت نظري با حكمت عملي ارائه گرديده است. در حكمت نظري متأثر از ارسطو و در حكمت عملي تحت تاثير آراء افلاطون است. وي براي عقل نظري و عقل عملي در درك حقايق، امتيازي خاص قائل است. برتري عقل نظري در دريافت حقايق و دانش حكمت است و برتري و فضيلت عقل عملي همان دريافت حقايق براي به كار بستن كنش ها و نيكويي انديشه در مقام عمل و درستي گمان است.

به نظر فارابي حقيقت ديني و حقيقت فلسفي با وجود اختلاف صوري از لحاظ عيني حقيقت واحدي است. وي توانست مهمترين آموزه هاي ديني در باب حيات مدني و سياسي مسلمين را با روش فلسفي متخذ از متفكران يونان مورد بحث قرار دهد و به پالايش تفكر يوناني و نيز گزينش شيوه هاي معقول در نظامات سياسي آنان همت گمارد. به همين دليل او را نخستين فيلسوف اسلامي لقب داده اند.

فارابي بر اساس ديدگاه توحيدي اسلام رياست مدينه را مرتبط با وحي و خالق هستي دانسته و علم و معرفت و فضيلت رئيس مدينه را سبب تقدم و برتري او در احراز اين مقام بر شمرده است. در نظر او عقل و وحي پشتوانه رئيس مدينه براي هدايت مردم به سمت مدينه فاضله و خارج نمودن آنها از مدينه هاي غير فاضله است.

فلسفه سياسي فارابي از يك سو داراي وجوهي مشترك با انديشه هاي سياسي يونان است و از سوي ديگر دريافت هاي متمايزي نسبت به آراء فيلسوفان يوناني ارائه مي دهد.

وجوه اشتراك عبارتند از:

درك فلسفي از ماهيت حكومت و حاكميت

نظر به وحدت ساختاري «انسان و مراتب انسان» با «جهان، نظام مدينه و مراتب آن دو»

پيوند اخلاق و سياست

نفي نظام مبتني بر زور و تغلب.

اشتراك در اين وجوه الزاماً به معناي تبعيت و يا تأثير پذيري از فلاسفه يونان نيست.

وجوه تمايز نيز عبارتند از:

باز تفسير توحيدي از انديشه يوناني
تقدم انسان شناسي بر جامعه شناسي
پيوند نبوت با دولت
پيوند عقل بشري با عقل فعا ل
تمايز در ارائه نظام و مراتب طبقات در طرح مدينه فاضله.

در مدينه فاضله فارابي 12 خصلت براي رئيس مدينه و 6 خصلت براي جانشين آن منظور گرديده و قوام مدينه به خصال رئيس مدينه پيوند خورده است. رئيس كه با وحي و عقل فعال در ارتباط است موظف به آموزش تعاليم نه گانه به توده ها است و هم اوست كه سياست فاضله را تحقق مي بخشد. در مقابل مدينه فاضله فارابي، مدينه هاي غير فاضله وجود دارند و آنها عبارتند از: مدينه هاي جاهله، فاسقه، مبدله، ضاله و نوابت كه به ترتيب داراي جهل نسبت به سعادت، فساد در عمل، تباهي رأي و عمل، انحراف فكري و عملي و جوهره بي مصرف مي باشند.(هر يك از اين اقسام، خود به اقسام ديگري قابل تقسيم اند).

فلسفه سياسي فارابي موج جديدي را بر مبناي تأملات عقلاني در مباحث اسلامي به وجود آورد كه در ميان امواج انديشه هاي يوناني، جريان تصوف، اخباري گري و نيز انديشه هاي الحادي منشأ حركت هاي نوين فكري در عالم اسلام گرديد به گونه اي كه مي توان فارابي را معلم همه فلاسفه اسلامي دانست زيرا فلسفه اسلامي و به خصوص حوزه مشّايي آن شرح و بسط و تفصيل آثار و آراي معلم ثاني است.
+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 15:53  توسط  مهدی امیدی  | 



افزون بر اين، يك تفكّر فلسفي به لحاظ اركان، مباني، پيش فرض ها و مسائل و غايات مي تواند از دين تأثير پذيرد. به عبارت ديگر دين الهي قادر است فلسفه اي را به جهت بينش و نگرش و داوري در موضوعات و مسائلش تحت الشعاع خود قرار دهد چنانكه آموزه ها و نگرش هاي حاكم بر فرهنگي خاص نيز مي توانند بر زواياي متعدد تفكّر فلسفي، تأثيري عميق بر جاي گذارند. با توجّه به اين نكات، امكان تقسيم فلسفه به دو قسم: فلسفه ديني و فلسفه غير ديني وجود دارد و هر يك از فلسفه هاي مضاف (مثل فلسفه اخلاق، فلسفه تاريخ، فلسفه سياست و...) نيز مي توانند صورت ديني به خود بگيرند.

پس از ترجمة آثار انديشمندان يوناني در ميان جوامع اسلامي تأمّل در مباحث سياسي اجتماعي كه در قالبهاي كلامي و تفسيري ارائه مي گرديد بتدريج در شكل مباحث فلسفي نيز ظهور و بروز يافت. اعتماد به استدلالات و براهين عقلي نقطة آغاز پيدايش «مكتب فلسفي مشّايي» بود كه در بسياري از مسائل و مباحث تحت تأثير فيلسوفان يونان بويژه افلاطون و ارسطو قرار داشت. فارابي (موسس «فلسفه سياسى» در تاريخ جهان اسلام و ايران) و ابن سينا دو تن از بزرگان فلسفة سياسي در اين مكتب اند.

به رغم عطف توجه فلاسفه اسلامي به آثار علمي يونان، فلسفه سياسي در جهان اسلام همواره پيوند خود را با دين حفظ نموده است به گونه اي كه در طول تاريخ، مسائل مورد تأمل در فلسفه سياسي به داوري ها و نگرش هاي دين نظر داشته و كوشش فلاسفه بر آن بوده است تا هويت ديني نتايج حاصله در پرتو عقل و وحي نمودار گردد. اگر چه ميزان تأثير پذيري از اسلام در مقاطع مختلف تاريخي از شدت و ضعف برخوردار است اما پيوند دين و فلسفه همواره در تأملات فلسفي به عنوان يك اصل اساسي مورد توجّه متفكران مسلمان قرار داشته است. پيوند و ارتباط بين علم و ارزش هاي اسلامي توانسته است به «اسلامي شدن معرفت» منجر شود كه به معناي كشف، تدوين ابلاغ و نشر معرفت از زاويه جهان بيني اسلامي درباره جهان، زندگي و انسان است.[1]


[1] . عمادالدين خليل ، مدخل الي اسلاميه المعرفه، الطبعه الثالثه، هيرندز فيرجينيا،الولايات المتحده الامريكيه ،المعهد العالمي للفكر الاسلامي،1992م،،ص15
+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 15:53  توسط  مهدی امیدی  | 

ابن سينا:

ملقب به شیخ الرییس از برترین فیلسوفان اسلامی است. در شرح حال وی آورده اند که فلسفه استدلالي يوناني هيچ گاه مفسري با عمق و دقت ابن سينا نيافت؛ مفسري كه آنچه را فلسفه ارسطو مي‌پنداشت با آراء معلم ثاني و فلسفه نو افلاطوني تلفيق كرد و مباحثي در فلسفه مشائي گشود كه بين متفكران يونان سابقه نداشت. ابن سينا همواره مي‌كوشيد تا با نبوغ خاص خود، افكار فلسفي‌اش را با اصول وحي اسلامي سازگار سازد. اگر چه مشرب فلسفي ابن سينا مشايي بود اما مشكل جمع فلسفه يوناني با دين را به خوبي دريافته بود. از اين رو در پاره‌اي از موارد همچون معاد و جاودانگي نفس به ناتواني عقل در درك حقيقت اين امور اعتراف كرد.
اقسام معرفت:
وي معرفت را به سه نوع فطري، فكري و حدسي تقسيم كرد. معرفت فطري همان شناخت مبادي اولي يا بديهيات اوليه است. معرفت فكري، ادراك مجردات و كليات است و آن فيضي از جانب عقل فعال است و معرفت حدسي، ادراك امور بدون نياز به تأمل است. اين نوع معرفت به درجات مختلف در بين انسان ها وجود دارد ولي درجات بالاي آن قسمي از نبوت است كه «قوه قدسي» نام دارد. علم انبياء علمي حدسي است و آنها از عقل قدسي بهره مندند. ابن سينا همچون فارابي صدور عالم را ناشي از فيض الهي مي داند كه از عقل محض تا هيولي تداوم مي يابد و اصل كثرت از مبدء اول (عقل محض) تحقق مي يابد. وي اشياء عالم را مركب از صورت و ماده مي داند كه جملگي آنها در يك نظام واحد و هماهنگ در حركتند.
مشارکت اجتماعی و ضرورت قانون:
ابن سینا با نظر به تمايز ميان زندگي انسان با ساير حيوانات معتقد است كه انسان به خاطر بر آورده شدن احتياجات ضروري خود نيازمند گزينش زندگي اجتماعي است و در اين امر نيز نيازمند مشاركت و تعاون با ديگران است. مشاركت اوليه از طريق مبادله فرآورده كار و معامله صورت مي گيرد. براي اين مقصود به سنن و قوانين و عدالت جهت برابر ساختن ارزشمندي نتايج كار نياز است پس لازم است قانون گذار و «مجري عدالت» وجود داشته باشد تا مردم را به اجراي قانون و رعايت عدالت ملزم سازد. وجود چنين شخصي از هر چيز سودمندي در زندگي نافع تر است.با اين همه، وجود انسان صالح كه قادر به تدوين قانون و اجراي عدالت باشد مقتضاي فيض و عنايت خداوندي است و محال است كه خداوند چنين منفعت عظيمي را از بشريت دريغ نمايد. وی بدين طريق به اثبات نبوت مي پردازد.

نبوت و حکومت:

ابن سينا نظام سياسي را با مسأله نبوت عامه پيوند مي زند. وی در طرح مسأله نبوت ابتدا ضروري بودن آن را مورد تأمل قرار مي دهد و سپس با تبيين جايگاه قانون گذاري نبي، پيامبر را مأمور اجراي قانون مي داند و معتقد است كه هموست كه «اجتماع بشري» را از مرحلة «اجتماع طبيعي» به مرحله «اجتماع مدني» سوق مي دهد. «فلابد للسنه و العدل من سانٍ و معدلٍ، و لابد ان يكون هذا بحيث يجوز ان يخاطب الناس و يلزمهم السنه، ... و لابد ان يكون انساناً و واجب ان تكون له خصوصيه ليست لسائر الناس حتي يستشعر الناس فيه امراً لايوجد فيهم ... فيكون له المعجزات» (الهيات شفاء؛ جلد 2، ص 441)
شریعت و حکومت:
از منظر شيخ الرئيس «جنبه روشي و نظام مندي شريعت اسلامي تأكيد كننده جنبه ارزشي و نظري شريعت است از اين رو بناچار احكام شرعي و جنبه روشي شريعت بايد وجود داشته باشد تا همواره شريعت به عنوان يك امر واقعي، عملي، آشكار، يكپارچه و مثبت، براي تداوم اتحاد و همبستگي امت تبلور يابد. اين جنبه از شريعت است كه جنبه متعالي را حفظ مي كند و خواص و عوام را در بر مي گيرد. ابن سينا كساني را كه ظاهر شريعت را به نام حكمت و عقل گرايي نفي مي كنند مورد سرزنش قرار داده و مي گويد: «انما يدفعه هولاء المتشبهة بالفلاسفه جهلاً منهم بعلله و اسبابه‌» (الهيات شفاء؛ جلد 2، ص 439 و نجات، ص 306.)

از منظر ابن سينا هيچ كس حق فرمان دادن به ديگري را ندارد و تنها خداوند است كه شايسته اين امر است از اين رو به قانوني جز قانون خدا نبايد عمل كرد. وي بر همين مبنا اصولي را كه نبي(ع) به عنوان حاكم جامعه اسلامي بايد عمل نمايد بيان مي دارد. برخي از اين اصول عبارتند از:
1. معرفي خداوند به عنوان خالق واحد قادر آگاه به سر و علن كه اطاعتش در همه امور، واجب و لازم است
2. پرهيز از درگير نمودن مردم در مباحث و كشمكش هاي كلامي
3. جعل قوانين جهت تقرب مردم به خداوند و ياد معاد
4. ايجاد اشتغال براي همه شهروندان
5. ممنوع ساختن فعاليت حرفه هاي ناسالم اقتصادي و فرهنگي و ...

به هر طريق، فلسفه سياسي ابن سينا مبتني بر نسخه برداري از روش حكومتي پيامبر اكرم (ص) و تعميم آن، تأكيد بر شريعت و قانون، اعتدال در امور و عدالت است. وي با مستمر دانستن امر نبوت و تبيين فلسفي آن، بر نقش اجتماعي شريعت از دو جنبه ارزشي و روشي به عنوان شرط اساسي استمرار پيوند اجتماعي امت تاكيد مي نمايد.
مدینه فاضله:
ابن سينا و فلاسفه سياسي متاخر از او كمتر به مدينه، تمدن و فلسفه مدني توجه داشته اند در بيان چرايي آن مطالب گوناگوني ارائه گرديده است. به نظر برخي از انديشمندان اسلامي، فارابي از آن جهت به طرح مدينه فاضله عقلاني مبادرت ورزيد كه معتقد بود تمامي علوم و فضايل بايد تابع فلسفه و فضايل نظري باشد حتي مناسبات و روابط ميان مردم، نواميس و قوانين حاكم بر اين مناسبات و فضايل و صنايع اهل مدينه. اما در مقابل اخلاف او كم و بيش متوجه اين نكته شده بودند كه لزومي ندارد كه از علم نظري دستور فعل و عمل استنباط كنند زيرا مي دانستند كه شريعت متكفل و متعهد اين امر است و بدون آنكه نياز به علم عملي يوناني داشته باشد، تكليف انسان را نسبت به خدا و موجودات و اشخاص، اعمّ از اقران و بزرگترها و كوچكترها تعيين مي كند. از همين روست كه فلسفه مدني فارابي در علم نظري فلاسفه ديگر تأثير مي كند زيرا علم مدني فارابي نه تنها متناسب با اصول و احكام فلسفه نظري و مستنبط از آن است بلكه متضمن مسائلي است كه قبل از او در فلسفه مطرح نبوده و فارابي هم در علم مدني و هم در فلسفه نظري به بحث و فحص از آن پرداخته است. مويد اين سخن كلام ابن سينا است كه معتقد است: مبدء حكمت عملي از سوي شريعت الهي مستفاد است و كمالات حدود آن به بركت شريعت الهي بيان مي شود. و بعد از آن قوه نظري بشر از راه شناخت قوانين و استعمال آنها در جزئيات، در آن حكمت عملي دخالت مي كند.... و مبادي حكمت نظري از پيشوايان دين الهي به طريق تنبيه و ياد آوري مستفاد مي گردد و با قوه نظري به طريق حجت و استدلال به تحصيل كامل حكمت نظري پرداخته مي شود.(ابن سينا، طبيعيات عيون الحكمه، رساله اول از رسائل نه گانه، نشر قاهره، ص2و 3 )

برخي ديگر بر اين باورند كه ضعف هاي عمده متفكران مسلمان در عرصه فهم واقعيت هاي موجود اجتماعي و نيز ضعف جهان بيني بخش ديگري از انديشمندان علل اصلي دور ماندن آن از سطح بستر سازي انديشه تمدني است. بر اين اساس هرگونه تنزّل اعتقادي يا ركود جهان بيني و ضعف درك واقعيت هاي اجتماعي، در انحطاط و زوال علمي و معرفتي آنان دخيل است؛ به عبارت ديگر نحوه نگرش آنان به جامعه، جهان و نظامات حاكم بر آنها، بر چگونگي تفكر و عملكرد آنان در بستر جامعه تأثير مستقيم دارد اما اين سخن، دست كم در باره متفكري چون ابن سينا دور از واقعيت است.

در ادامه بيان خواهيم كرد كه شدت و كاهش توجه فلاسفه پس از فارابي به فلسفه مدني همواره تابعي از قبض و بسط نيازهاي فكري جهان اسلام به ويژه ايران از يك سو و مقتضيات عصر و نحوة تعامل عالمان ديني با حاكمان از سوي ديگر بوده است.
+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 15:52  توسط  مهدی امیدی  | 

یکی از نکات مورد غفلت محققان اندیشه سیاسی عدم تامل در واژه ها و مفاهیمی است که علیرغم تفاوت های معنایی غالباْ به معنای واحدی استعمال می شوند. واضح است که کثرت استعمال صحت استعمال را در پی نخواهد داشت. از جمله این مفاهیم مفهوم «فلسفه سیاسی» و «فلسفه سیاست» است. فلسفه سیاست تامل در مبادی علم سیاست است و به موضوع ـ مفاهیم ـ رویکردها ـ روش ها ـ مکاتب ـ مبانی و نظام های سیاسی در یک نگاه عام می پردازد در حالیکه فلسفه سیاسی به مسائل کلان سیاست با رویکرد فلسفی و روش برهانی اهتمام می ورزد و در عین حال به ارائه نظام سیاسی مطلوب و هنجارهای آن نظر دارد. خلط این دو مساله برخی از محققین را به سمت ارائه معجونی از مباحث پراکنده در یک کتاب سوق داده است که انتظار آن است محققان بعدی از وقوع در چنین اشتباهاتی پرهیز نمایند.  
+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 15:51  توسط  مهدی امیدی  | 

فحص و بررسی ریشه های فلسفی نظام های سیاسی جهت درک میزان اعتبار و فهم هویت تئوریک آنها ضرورتی انکار ناپذیر است. بی تردید نظام سیاسی منبعث از آموزه های وحیانی اسلام نیز از پشتوانه فکری و فلسفی متمایزی بهره مند است. با توجه به غلبه نظام های سیاسی سکولار و سوق یافتن مطالعات تئوریک سیاسی در چارچوب اندیشه ها, نظریات و فلسفه های سیاسی بشری و طرد و نفی پشتوانه فکری فلسفی نظام های دینی, باز تعریف فلسفه سیاسی اسلامی و وجه تمایز آن از سایر مکاتب فکری و نیز بررسی نقدهای مطرح شده در این باب می تواند روزنه جدیدی را فراروی محققان علوم سیاسی بگشاید. مقاله حاضر کوششی برای نیل به این هدف است. (متن کامل مقاله: مجله پژوهش و حوزه؛ شماره 21 – 22؛ زمستان 1384)

Possibility of Islamic political philosophy and its critiques By: Mahdi Omidi Noqlbari

Abstract: Investigation and cosideration of philosophical roots in polhthcal systems in order to understand the level of credibility and to perceive their theoretical identity is an undeniable necessity. No doubt, political system resulting from revelatory hnstructions in Islam enjoys a distinct philosophical and intellectual backing. Regading the predominance of secular political systems, and leading political, theoretical studies within the frmework of human`s thoughts, ideas and political philosophies, and rejection and negation of philosophical, intellectual bases in religious systems, can be very rewarding. Yet definition of Islamic political philosophy and its distinction from other intellectual schools, and also consideration of critoiques propounded in this regard. The present paper is an attempt to achieve this goal
+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 15:50  توسط  مهدی امیدی  |